تنها بااو
****************************
خواهم رفت
 ازاين مرداب خواهم رفت
به بلنديهاي بادگير
به سرزمينهاي سرسبز
واين تن آلوده به تعفن و چرك را ترك خواهم كرد
آنگاه كه طوفان ورگبار و كولاك وبوران باشد
در  باراني ترين روز
بي هيچ چتري
بي هيچ تن پوشي
بي هيچ  ...
آزاد
رها
عريان
تا بلنديهاي بادگير
خود رابه تنها دختر گندمگون آرزوهايم خواهم رساند
وهديه ي تولدم را از او خواهم گرفت
يك شاخه گل بنفشه
يك خوشه گندم
يك قطره اشك
ومقداري از خون رگهايش را
تا دوباره جان بگيرم براي رفتن
خواهم رفت
بااو خواهم رفت
تا اوج اوج اوج دره هاي پر از بنفشه
تنهابا او خواهم رفت
وتنها بااو خواهم گفت
راز شوم سالهايي را كه اسير مرداب بودم
خواهم رفت
تنها باو خواهم رفت
به جزيره ي اسرار آميز آدمها
*********************