نمایشنامه
-----------
*********وقتی آدم برفیها ذوب می شوند**********
*********************************************
-----------
*********وقتی آدم برفیها ذوب می شوند**********
*********************************************
نویسنده : محرم ایرانجو
گرایانه چیده شده اند ، فضایی که بشود در موقع لزوم آنرا به هر فضای دیگری تغییر داد
دانش آموزانی به ردیف نشسته اند وبه عنواین مختلف شلوغی میکنند ، هواپیما می پرانند ، گلوله ی
کاغد پرتاب می کنند ، باهم درگیر میشوند وجر و بحث میکنند و...
یکی از آن میان که هیکل درشت تری دارد به عنوان مبصر بقیه دعوت به رعایت نظم وسکوت می
کند .وهمه در حالتهای مختلف فیکس شده اند )
یکی از دانش آموزان ( میلاد دوست رضا ) از بقیه جدا می شود به پیش زمینه آمده و این قطعه
را با موسیقی در خوری در زمینه روایت می کند )
،گوشه ای آرام میگریست، من هم کنارش رفتم و گریستم،هر دو یک درد داشتیم ...، دیشب خدارو دیدم...
" آدم ها...."
( دو دانش آموز سر جای خود برمی گردنند ومی نشینند ، موسیقی فید شده و کلاس از فیکس در
میآیدسر وصدا و بازیگوشی و اخطار های مبصر لحظاتی می پاید در آن میان( رضا )
که پسر لاغر اندام و عینکی در خود فررفته و غمگین است )
مبصر = ( بعد از تذکرات معمول) ساکت بچه ها ساکت، اگه بچه های خوبی باشین، منم بهتون
خبری میدم که حسابی کلاس روبترکونه ( سر وصدا ادامه می یابد )نه خیر اینطوری که نمیشه
یا همتون خفه یا خبر بی خبر
دانش آموز1 =اول بگو خبر خوش یا ناخوش
مبصر= هم خوش هم ناخوش بستگی داره
دانش آموز 2 = پس مخلوطه ( خنده ی بچه ها )
مبصر= تلخ وشیرین
دانش آموز دیگر = این که شد فیلم هندی ( خنده ی بچه ها )
مبصر= پس بی خیال شید ، خبر بی خبر
دانش آموزان = بله بله چطور شد ؟؟؟ ( ریتمیک )
مبصر = آبشو کشیدن چلو شد ...( ریتمیک )
دانش آموزان = یکی این وسط ولو شد ( دوبارریتمیک )
مبصر = خبر بی خبر
دانش آموزان =خبر خبر ، یالا خبر ( دوبار ریتمیک )
مبصر = خیله خب ساکت ساکت ساکت و اما خبر ...دی دی دی دیم ... ( ایجاد تعلیق می کند )
امروز آقا معلم گرفتاری داشتن و نمیان ... ( شور و حال بچه ها ) واما خبرناخوش ...
دی دی دی دیم ، آقا ناظم گفتن هوا برفیه بیرون نمیریم وهمین جا آروم به مشخ و
تخشمون میرسیم ... ( سروصدا و اعتراض بچه ها )
دانش آموزان = خبر خبر نصف خبر ، حال گیری بود نصف دگر ( دو بار ریتمیک )
مبصر = واما آخر خبر ، آقا گفتن می تونیم آروم ، البته خیلی آروم مشغول باشیم ...( شادی و
جنب و جوشی در کلاس ، حرکت می کنند ، در کلاس دور می گیرند ، معرکه ای به پا میشه
، درآن میان رضا ومیلاد به دیگران ملحق نمی شوند ، رضا غمگین و میلاد نگران
حال او)
دانش آموزان = ( یکی بعد از دیگری )
- ای بابا اینا که هنوزتمرکیده ان؟
- ده پاشو بیا بازی دیگه بچه مثبت
- جا خوش کردن
- حال ندارن
- چاییدن ( خنده ی همه )
این دوتا حال ندارن ، هیچ قیل و قال ندارن
زاغ و کلاغن هردو – یا توی باغن هردو
کلاغه پر نداره – خودش خبر نداره
( سعی می کنند آنها را هم بکشند وسط ومخصوصا بیشتر سر به سر رضا می گذارند )
رضا = ( مقاومت می کند و آخر سر از کوره در می رود ) ولم کنید ...
دانش آموزان =
- نه خیر لال نیستن زبون دار تشریف دارن
- بله اونم چه سر زبونی
- (همه ) بازی بازی ، بپر بازی – بچه ی خوب نازی نازی
( به اینسو و آنسو می کشندش ، هلش می دهند و اذیتش می کنند )
میلاد = ( در دفاع از رضا ) چیکارش دارین ؟ گیر دادینا ، خب نمیاد بازی ، بذارین به حال
خودش باشه
دانش آموزان =
- بفرما ،آغا کلاغه فامیلم داره
- آقایون با شخصیت بهشون بر خورد
- کپی پست همدیگن
- چطوره کاتشون کنیم
- پاس و اسپکن
- وسط و بکن
- آفساید ، آفساید
- ( مثل گزارشگر فوتبال ) مهاجمان حمله می کنن ، حالا یه ضد حمله شکل میگیره
میبره جلو ، پاس می ده ، بکا م ، به رونالدو ، عجب شوط زن قدریه این مسی ، تویه
دروازه
- ( همه ) گل گل گل ....
رضا = ولم کنید ( مشت گره می کند اما مشتش در هوا می ماند ) برید دعا کنید که قول
دادم ، به روح بابا بزرگو قسم خوردم ، وگرنه ...
دانش آموز 1 = ده اینو بگو ، این خرگوش مهربون به عمو زنجیرباف قول داده وگرنه
حمله میکرد با صدای ببر ( چون ببر می غرد )
دانش آموزان = ( زنجیر عمو زنجیر باف را شکل می دهند در حالی که رضا داخل و میلاد
بیرون زنجیرشان می ماند )
عمو زنجیر باف ؟ ( بله ) زنجیر منو بافتی ؟ ( بله ) پشت کوه انداختی ؟ ( بله )
بابات اومده (چی چی آورده ؟ ) نخود و کشمش ( بخور و بیا ) با صدای چی ؟ ( با
صدای زاغ ) قه قه ( صدای کلاغ ) قا ر قا ر ....
( همگی صدای کلاغ در می آورند و با حرکت دسته جمعی دایره را برای رضا تنگتر و
تنگتر می کنند )
میلاد = ( عصبانی و بر آشفته به جمع آنها یورش می برد ) دست از سرش ور دارید
بی معرفتا
دانش آموزان = ( رضا را رها کرده متوجه میلاد می شوند ) بله ؟ بله ؟
- حالا با صدای چی چی ؟
- با غرش دیو سیاه
( ادای دیوها را در می آورند )
- جلو جلو ، عقب عقب – می کنمش یه لقمه چپ
- خودم اسیرش می کنم – خرد و خمیرش می کنم
( پیش آمده و چهار نفرشان میلاد را بالای سر می برند جلو عقب می برندش می خواهند
روبه هوا پرتابش کنند )
- حالا این ریزه میزه – باهاش پرتاب نیزه
- هی یه ...هی یه ...
- اوا آب تو کوزه – بپا که حیف بریزه
- هی یه ...هی یه ...
میلاد = ( داد می زند ) لعنتیا ولم کنین ... ولم کنین
رضا = ( به قصد در گیر شدن هجوم می آورد ) چی از جونش می خواین ؟ ولش کنید ( سرش
گیج رفته و در نیمه راه می ماند ، گویی دچار یک حمله ی عصبی شده است )
( در این لحظه زنگ می خورد ، بچه با سر و صدا رهایشان کرده کیف و وسایلشان را بر
می دارند و از در فرضی با سر وصدا خارج می شوند )
دانش آموز 2 = یکی طلبت آقا میلاد
دانش آموز 1= باشه تا بعد
دانش آموز 3 = به هم می رسیم
( همه غیراز رضا و میلاد خارج می شوند )
********
میلاد = ( به طرف رضا رفته کمک می کند تا بلند شود ) طوریت شد رضا ؟
رضا = ( روی نیمکتی می نشیند ) نه خوبم
میلاد = ( محتاط و نگران ) با ...با..بازم یکی از اون حمله ها ؟؟؟
رضا= نه ، نگران نباش فقط یه لحظه سرم گیج رفت
میلاد = مطمئنی که خوبی ؟
رضا = خوبم
میلاد = جدی نگیرشون باشه ؟
رضا = نمیگیرم ، هیچوخ نگرفتم ، اونا فک میکنن که من مغرورم ، خیال می کنن پز آغا
بزرگمو میدم ، اگه جلوشون کم میارم ، اگه کوتا میام واسه اینه که تو وصیتش نوشته
خاک باشم و به خودی ها از پایین نگا کنم ، کوه باشم با هر بادی کنده نشم ، اون اگه رف
جلو آتش تیکه پاره شد به خاطر پزش نبود از نجابتش بود میلاد
میلاد = میدونم رضا ، میدونم
رضا = میدونی من اگه غمگینم ، اگه لبم به خنده وا نمیشه ، اگه سرم تو لاک خودمه واسه اینه
که یه غده تو سرمه به اندازه ی یه گردو ، واسه اینه که دکترا گفتن اگه بد خیم باشه ...
( گریه می کند ورضا نیز متاثر است ) میدونی؟
میلاد = میدونم
رضا = اگه کبکم خروس نمی خونه ، اگه نمیتونم مثه اونا بخندم واسه اینه که یه سال بیشتره که
آغاجونم ومامان از هم جدا شدن ، شدم گوشت قربونی ، یه روز اینجا ، یه روز اونجا ، یه
هفته پیش اون ، یه هفته پیش اون ، من غمگینم نه مغرور ، کجاس با ران آرامش که
خودمو خیسش کنم ؟ من بچه ی طلاقم میلاد ، میدونی این یعنی چی ؟
میلاد =میدونم رضا ، میدونم اما...
رضا = دیشب خواب دیدم ، خواب دیدم که تو شهر آدم برفیا بیدارمو منم یه آدم برفیم ، خورشید
که بالا اومد ذره ذره آب شدم بخارشدم مثه پرستوهای مهاجررفتم تا اون بالای آسمونا ، بالا
بالا ، خیلی بالا ، بعد آغا بزرگمو دیدم ،دستمو گرفت ،سرمو گذاشت رو زانوش ،
لالایی لالایی لالایی ، تویه خواب دیشبم خوابم برد ، شیرین ترین خواب دنیا ، یه رویا...میدونی؟
میلاد = میدونم رضا اما ...
رضا = (آه میکشد ومتوجه گذشت زمان می شود ) داره دیرت میشه میلاد، بهتره بری دیگه
نگرانت میشن
میلاد = ولی توچی رض...
رضا = خیالت راحت کسی نگران من نمیشه ،گاهی وقتا بابا ومامانم یادشون میره که کی پیش
کدومشون بایس برم ،تو برو منم چن لحظه بعد میرم ،یه کم تنها باشم بد نیس
میلاد = اما آخه ...
رضا = برو میلاد ، لطفا ...
میلاد = باشه رضا میرم ولی قول بده که...
رضا = قول میدم که منم برم ، آره میرم ...میرم حالا برو
میلاد = ( با نگرانی خدافظی می کند و از در فرضی خارج می شود ) خدافظ...
رضا = خدافظ ، درم پشت سرت ببند (موسیقی احساسی درخور اوج می گیرد اندک اندک )
( میلاد می رود و در فرضی را می بندد )
********
رضا = ( آرام سرش روی نیمکت میگذارد ) خوابم میاد میلاد جان ، بد جوی خوابم میاد
( باهمان موسیقی آرام آرام گویی به خواب عمیقی فرو می رود
دو دانش آموز که اکنون لباس فرم آدم برفی ها را به تن دارند از گوشه گوشه فضا به تانی وارد
می شوند وباخنده و حرکاتی بامزه در چهار گوشه موضع می گیرند
در آن میان میلاد در لباس فرمی سفید فرشته گون در پیش زمینه نمایان شده وشعر آغازین را پی
می گیرد )
" آدم ها....
آدمها
عجب از آدمایی، که نشانههایت را میبینند و انکارت میکنند ...
و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی
کاشــــــــکی آینهای بود درونبین که در تو
خود را می دیدند
کاش
کاش
( میلاد ( فرشته )ازگوشه ای خارج می شود ، دو ادم برفی حرکات با مزه خود را از سر
می گیرند وبا حرکات و حرفای خنده دارشان به اینسو آن سو می پرند )
جینقلی = ( یکی از آدم برفیها، مثل شخصیت های کارتونی بیش ازحد معمول تند و شیرین
حرف می زنند ) فینقلی ؟ ( آدم برفی دوم )
فینقلی = (آدم برفی دوم ) چیه ؟ بگو بگو داداش دینقلی
جینقلی = میگم آ...
فینقلی = ده بگو دیگه ، خیرندیده
جینقلی = ( خنده ی خاص و بامزه ای می کنند ) میگم چیزه ، اینجا لیزه ...
فینقلی = ( کبریت خیلی را تو هوا می کشد با خنده ) آتیش ، آتیش ...
جینقلی = ( می ترسد ) جون من نکن فینقلی ور پریده ، آب میشم آ...؟
فینقلی = خب بنال دیگه چیه ؟ چیزه چه چیزه
جینقلی = میگم این همون آدم برفی نیس که دیشب اومده بود به خوابمون ؟
فینقلی = خود خودشه ، خوشمزس
جینقلی = وای ، مگه می خوای بخوریش ؟
فینقلی = یعنی با مزه اس بی سواد
جینقلی = اهن ...اهن ...
فینقلی = چقد می خوابه ، خیلی قنبره
جینقلی = قنبر نه تنبر ( تنبل )
فینقلی = اوهون ...اوهون ...
جینقلی = فینقلی جون ؟ بیدارش کنیم جون داداش
فینقلی = اوهون ...اهون ...بیدارش کنیم
( از طرفین بالای سرش می روند تا بیدارش کنند )
جینقلی = کوچول موچول ؟
فینقلی = ریزه میزه ؟
جینقلی = بلن نمیسه
فینقلی = چطوره قرقرکش بدیم هان؟
جینقلی = اهن ...اهن... ( قلقلک می دهند باخنده )
رضا = ( آرام آرام بیدار می شود در زمینه ی خنده آندو ) شو شو شما ...
فینقلی = اوخ جان جواب اس م اومد ، می پرسن شما ؟
جینقلی = اهن ...اهن...
فینقلی = اوهون ...اوهون
رضا = شما و ایشون ...همون ؟؟؟
هردو = اهن ...اهن...اوهون ...اوهون – ما اوناییم ایشون و اوشون ، همین وهمون
رضا = یعنی وقتشه که ذوب بشیم ؟؟؟!!!
هردو = اهن ...اهن...اوهون ...اوهون – آب میشیم ذوب میشم –آش میشم سوپ میشم
رضا = من حاضرم
جینقلی = ده نشد دیگه باید ترمین کنی
فینقلی = تعلیم ببینی
رضا = ( می خندد )
جینقلی = بوق زدن ممروع
فینقلی = تن تن بری جمیله میشی یا
رضا = ( می خندد )
جینقلی = آماده ای ؟
فینقلی = دنده کراج
جینقلی = با احتیاط
فینقلی = کمل بند بسته ،بالها باز
جینقلی = بال می زنیم
رضا = ( به آنها نگاه کرده و بال می زند ، گویی از آندو تعلیم می بیند )
هردو = پر ...پر...پرواز
میلاد = (ناگهانی به صحنه می آید ) دس نگهدارین
فینقلی = ار وار (ای وای ) پوریس
جینقلی = جریمه شدیم
فینقلی = سرعتمون غیر مجاز؟؟
میلاد = نه نه نه
جینقلی = لاستیکمون باد نداش ؟؟
میلاد = نه نه نه ، من فرشتم
فینقلی = جیقلی گف چی چی رشته
جینقلی = آش رشته ( می خندند )
میلاد = این راهی که می خواین برین پرخطره ( آندو می لرزند ) توده ابرای سیا ، گلوله های
تگرگ ، چاه و چاله ی آسمون ، موجودات فضایی ، اجنه و شیاطین ودیو ، خطر داره
هردو = ( با ترس و لرز ) خطر داره ؟ به تر داره ؟
میلاد = اره ، یه راهنما لازم دارین
فینقلی= نگفتم جنقلی راهنمایی و رانندگیه
میلاد = دوس داشته باشین من راهنماتون میشم ، قبول؟
هردو = فرشته رشته جون قبول قبول
میلاد = شما چی زیزه میزه ، کوچول موچول ، قبوله ؟
رضا = قبوله
میلاد = پس آماده ی پرواز میشم ، آماده ؟ حرکت ... ( رعد وبرق آسمان قلمبه )
دیو = ( مبصر در تن پوشی وماسکی قیرگون وسیاه باقهقهه ای وحشت انگیز به مقابلشان
می پرد ) کجا ،کجا ، کجا بااین عجله ؟؟؟
هردو = ( با ترس ) جیناب عالو ؟؟؟
دیو= ( باچشم غره و غضب ) دیو سیاه چاله های آسمون ، بچه ی ابرای سیا ، شیطون این
دور برا ، هرکی بیاد به جنگ من یه لقمه خامش می کنم ، بفرما خواهش می کنم
( می خندد ) بیاین ، بیاین ...
( موسیقی رزم اوج میگیرد ، اول فرشته به میدانش می رود ، اورا به سویی پرت می کند ،
بعد نوبت به فینقلی و دینقلی می رسد ، آنها با حرکت کمیکی دیو را به اینسو وآنسو کشاننده
در نهایت درگیر شده و به سویی پرتاپ می شوند ، رضا جلو دار می شود، چون پهلوانان دور
می چرخند ، فرشته به حالت حامی و آدم برفیها با میزانهای کمیکی با آنها دور می چرخند ،
به هم می رسند و در گیر میشوند ، دیو می غرد ، رعد وبرقی در آسمون )
رضا = ( به فریاد بابا بزرگش را صدا می زند ) بابا بزرگ ...
( در اوج موسیقی دیو با ضجه و ناله به سویی پرتاب شده و از صحنه محو می شود ، نوری آبی
در فضا ،موسیقی در خور )
رضا = ( گویی آشنایی دیرین را می بیند وباز می یابد ) بابا بزرگ ، بابا بزرگ ...
( بلند بالایی با تن پوشی رویایی نزدیک شده ، دستش را داراز کرد ه درفضای اطراف سر رضا
می چرخاند ، گویی چیزی در آورده ودردستان رضا می نهد ومی رود و محو می شود ،
فرشته در جلو رضا در وسط و آدم برفیها پشت سر آندو
میلاد = آماده ؟ حرکت می کنیم ...
هردو = ( با خنده ی مخصوسشان ) غذای آماده ، حکرت می کنیم
( در اوج پرواز فرشته و آدم برفیها محو می شوند ،رضا بال زدنش آرامتر و آرامتر میشود وبه
حالت اول روی نیمکت به خواب می رود )
*******
( نور و آکسسوار به حالت صحنه ی اول برمی گردد ، هنوزته مانده ی خنده های آدم برفیها
از دور بگوش می رسد و دورتر و دورتر می شود میشود )
میلاد = ( از بیرون صحنه رضا را صدا می کند ) رضا .... رضا
دانش آموزان = ( آنها نیز از دورها صدایش می کنند ) رضا .... رضا....رضا
رضا = ( ازخواب می پرد و با حیرت اطرافش را نگاه می کند ) ...
میلاد = ( وارد می شود ) رضا ؟ تو اینجایی ؟ طوریت نشده ؟ توکه همه را زهره ترک کردی
پسر ... اینهمه ساعت اینجا بودی ؟ همه نگرانت شدن ، تمام شهرو گشتن ، آخرسر
هم اومدن سراغ من ، حدس میزدم که بایس اینجا باشی
رضا = اما آدم برفیها ؟ فرشته ؟ دیو ؟ بابا بزرگ ؟ ذوب شدن، بال زدن، پرواز،میدونی من ؟
میلاد = میدونم رضا ، خواب دیشبتو میگی
رضا = نه میلاد میدونی من ...
میلاد = خیله خب دیگه شلوغش نکن ، آغا جون ومامانت بیرون نگرانتن
رضا = مگه اونا باهم ؟؟ !!!
میلاد = من همه چی رو بهشون گفتم ، همه غصه هاتو ...واما خبر مهم
رضا = خبر مهم ؟؟؟
میلاد = مزدگونی یادت نره ( با شور زیاد ) اون گردو که توسرت بود ها خوشمزس ، خیلیم
جواب آزمایشت اومد .دکتر گفته توموره خوش خیمه
رضا = چی ؟؟؟!!!
میلاد = آره نخودچی ...( سرصداها ازبیرون ) بریم همه منتظرن ، بچه ها همه اومدن عذر
خواهی بریم دیگه ...
رضا = ( هنوز گیج صحنه می نگرد ) بریم ... لحظه ای که می خواهد بیرون برود آدم برفیها
به قرینه ظاهر می شوند )
جینقلی = برو دیگه ریزه میزه ، کوچول موچول ،
فینقلی = باز پریس میاد جمیلت میکنه وا ..
هردو = آره برو ( ریز می خندند )
( در آخرین لحظه ی خروج همه فیکس می شوند )
( قطعه ی میانه تکرار میشود )
عجب از آدمایی، که نشانههایت را میبینند و انکارت میکنند ...
و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی
کاشــــــــکی آینهای بود درونبین که درتو
خود را می دیدند
ومی فهمدند که
شاد بـــــــــودن هنراست
شاد کردن، هنری والاتر
پایان
والسلام
ساعت دو –نصف شب –19بمهن ماه سال 92ارومیه
محرم ایرانجو
+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 12:1 توسط ايرانجو
|